سيد علاء الدين محمد گلستانه

361

منهج اليقين (شرح نامه امام صادق ع به شيعيان) (فارسى)

ديگر ، به تأنّى گزاردن نماز و قرائت به هموارى و ترتيل به جاى آوردن ، و ذكر ركوع و سجود را سه مرتبه گفتن ، و شروع نكردن در ذكر ركوع تا وقتى كه دست‌ها به زانو برسد ، نه چنانچه جمعى بعضى از ركوع را در اثناى رفتن به ركوع و بعضى را در سر برداشتن مىگويند ، و همچنين در سجود ، تا سر به زمين نرسد ، شروع در ذكر نكردن ، و تا تمام نشود ، سر برنداشتن ، و بعد از ركوع و سجود ، راست شدن ، و لَمحه‌اى قرار و آرام گرفتن . و طمأنينه ، يعنى آرام گرفتن بعد از ركوع را بعضى از علما ، رُكن نماز مىدانند . پس اگر كسى از روى فراموشى هم ترك كند ، نمازش باطل خواهد [ شد ] . و خلافى نيست در آن كه آرام گرفتن بعد از ركوع و بعد از سجدهء اوّل ، واجب است . و هر يك از واجبات نماز را ، اگر « 1 » كسى دانسته يا از جهت آن كه مسئله [ را ] نداند « 2 » ، ترك كند ، علما گفته‌اند كه نمازش باطل است . و اكثر عوام ، بعد از ركوع و سجود ، آرام نمىگيرند ؛ بلكه راست نمىشوند و به قول همهء علما ، نمازشان باطل است . و اگرچه از تفضّل الهى بعيد نيست كه جاهلِ مسئله را معذور دارد ؛ و ليكن كسى كه به آخرت ايمان داشته باشد و از غضب الهى ترسد ، بايد كه راضى به آن نشود كه مسائل و آداب عبادتى مثل نماز را - كه رُكن ايمان است - ، فرا نگيرد تا آن كه نماز خود را به نحوى به جا آورد كه به اتّفاق علما ، باطل باشد . و كلينى رحمه الله از حضرت امام محمّد باقر عليه السلام روايت كرده كه فرمود : روزى حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله در مسجد نشسته بود كه مردى داخل مسجد شد و نماز كرد و ركوع و سجود را تمام به جا نياورد . حضرت فرمود كه : اين مرد ، سرى بر زمين زد ، چنانچه كلاغ ، منقار بر چيزى زند ، و اگر اين مرد بميرد و نمازش اين چنين باشد ، بر غير دين من خواهد مُرد . « 3 » و از آن حضرت ، روايت كرده كه فرمود : نماز خود را سبُك مگير ؛ زيرا كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله در وقت رحلت از دنيا فرمود كه : از من نيست كسى كه نمازش را سبُك مىگيرد ، و از من نيست كسى كه چيزى مست‌كننده مىخورد . واللَّه كه وارد بر حوض من نخواهد شد ! « 4 » و از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود : وقتى كه بنده به نماز مىايستد و نماز را سبُك مىكند ، خداى تعالى به ملائكهء خود مىفرمايد : آيا نمىبينيد اين بنده مرا ؟ گويا گمان مىكند كه برآوردن حاجت‌هاى او به دست ديگرى است . آيا نمىداند كه برآوردن حاجت او به دست من است ؟ ! « 5 »

--> ( 1 ) . ج : « كه » . ( 2 ) . ب : « يا آن كه مسئله نداند » . ( 3 ) . الكافى ، ج 3 ، ص 268 ، ح 6 . ( 4 ) . همان ، ص 269 ، ح 7 . ( 5 ) . همان ، ح 10 .